تبليغاتX
شاهرخ استخری
شاهرخ استخری

وبلاگ برای شاهرخ جونمه

سلا م دوستای گلم خوبین؟

من که خیلی خوبم دیشب یه اتفاق خوب .....خیلی خوب پیش اومد....!!!!!

اینم متن اهنگ میانی دلنوازان:

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

 

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

 

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

 

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

 

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

 

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

 

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

 

از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده

 

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

 

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خوابو

 

چرا گِریَم نمیگیره مگه قلب من از سنگه

 

خدایا من کجا میرم کجای جاده دل تنگه

 

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

 

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

 


نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 6:51 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

سلاااااااااام یه خبر مجله ی اتفاق نو و مشاور خانواده مصاحبه های عالی از شاهرخ جون و سیاوش خیرابی و مهدی ماهانی داره اگه نتونستید تهیه کنید بگین واستون بزارم
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام دوستای گلم ببخشید دیر اپ کردم درسام خیلی سنگین شده

ولی دوتا مصاحبه اوردم واستون:

قرار بود در ترانه مادری کنار سیاوش باشم ولی چون برای سریال مثل هیچ کس قرارداد بسته بودم

نتوانستم بیایم ولی فکر میکردم که به زودی دوباره در کنارهم بازی میکنیم.

ترجیح میدهم با ادمی که اورا میشناسم کار کنم و اگر سرکاری میروم مثلا

مهدی را به جای 1غریبه ببینم.

خیلی دوست داشتم نقشی را بازی کنم که به شخصیت خودم نزدیک باشد

و نقشم در دلنوازان به شخصیت خودم نزدیک است.

باید در یک سریال با مخاطب زیاد تو بتوانی مخاطبت را حفظ کنی و

در هرقسمت یک وجه از بازی ات را

نشان دهی تا بعد از 10.20 قسمت مخاطب خسته نشود.

ولی با غلو در بازی مخالفم.چه در سینما و

چه در تلویزیون.

در سریال تو در همه سکانسهایت انرژی نمیگذاری و در یک تک سکانسهایی گل بازیت را نشان

میدهی.ولی در سینما به دلیل فرصت کم باید تلاش کنی تا بازی ات به چشم بیاید.

سینما برای من سخت تر است به این دلیل که یک فیلم خوب چه هنری یا تجاری فرقی نمی کند تا

سالیان سال ماندگار میشود و مردم ان را به خاطر می سپارند.پس باید خوب بازی کنی.

در سال 81 در تئاتری نقش اسب را بازی کردم و باورتان نمیشود وقتی قرار شد در تله فیلم تلخون بازی

کنم خدا میداند که چقدر تلاش کردم تا دست خالی بیرون نیایم.از کلاسهای آموزشی گرفته تا مطالعه

روزمره.

اکثر بازیگران در مصاحبه هایشان میگویند که کتاب میخوانیم یا فیلم میبینیم.به همین دلیل من خجالت

میکشم که بگویم کتاب میخوانم یا تئاتر کار کرده ام.

به نظر من تئاتر و مطالعه خوب است ولی عده ای با اینها شوخی کرده اند.بازیگری که فیلم میبیند و

اطلاعاتش را به روز میکند از بازیگری اش مشخص است و لازم نیست این مسائل را بگوید.

سردلنوازان که بودم نتوانستم زیاد فیلم ببینم به خاطر همین از خودم ناراحتم!ولی با این حال 1فیلم را

بگویید که ندیده باشم!!؟ مثلا Sunday blommy را دیدی؟

خیر ندیدم ولی من یک فیلم میگویم تو بگو دیدی؟دزد عروسکها رو دیدی؟!! خیرابی من الو الو من

جوجوام را دیدم!!

ولی سیاوش واقعا درد عروسکها فیلم محشری است.من دزد عروسکها را دارم.همیشه میبینم و واقعا

متاسفم که دیگه مثل اون ساخته نشد.این اواخر دوباره آن را دیدم و پی به عالی بودن این فیلم بردم.

نمیخواهم به ترانه مادری و داداشی فکر کنم و ببینم کدامیک از نقشها میتوانست بهتر باشد.معتقدم که

الان باید همین نقش را بازی کنم.الان وقت بهزاد است!بهزاد مال من است نه بهــــرام!

به نظر من کار آقای سهیلی زاده در انتخاب بازیگر درست است.او گفت بهتر است این نقش را بازی

کنی.و فکر میکنم خودش هم بااینکه من الان بهزاد را بازی میکنم موافق تر است.

امیدوارم با گذشت این 80 درصد کار سهیلی زاده از من راضی باشد چون خیلی خوب است که هم

کارگزدان راضی باشد و هم خودت راضی باشی.خدارا شکر سهیلی زاده فضا را طوری ایجاد کرده که من

طیب خاطر جلوی دوربین میرم.اگر برای صحنه ای او بگوید نه,تمام است! به نظرش کاملا اعتماد دارم و

هرچیزی بگوید را قبول میکنم.

هر3با هم در رفت و آمد هستیم و خانه هم میریم و با مهدی پلی استیشن بازی میکنیم.البته مهدی

میبازد! یک ارسال از جناح راست و توی دروازه!

دوست دارم بمانم و تا آخرین روز زندگیم فعالیت کنم.حتی دوست دارم به جایی برسم که بگویند شاهرخ

استخری آدم خوبی است.اهمیت بیشتری دارد تا اینکه بگویند بازیگر خوبی است.

در خانه برای خودم بازی میکردم.جلوی آینه میرفتم و برای خودم دیالوگ میگفتم!(حرف سیاوش که

شاهرخ هم اونو تایید کرد)

الان دغدغه ای جز بازیگری ندارم.ولی سرکار حواسم به کارگردان هایی که با انها کار کرده ام هست,تا یاد

بگیرم.ولی نوشتن برایم جذاب تر است.باید اول این بچه را بزرگ کنیم بعد به جاهای دیگر برسیم!

معتقدم هرکسی سرجای خودش است!

وقتی مطبوعات به جای من دروغ میگویند میخواهم از حرص بترکم.بسیار ناراحت میشوم.از من به

سیاوش میگویند,از سیاوش به من!

در آخر حرفی از زبان هر3مان می گویم! که هیچ کداممان این حرف ها را دوست نداریم ولی شایعه شده!

ما مدیر برنامه نداریم! و دوست هم نداریم که داشته باشیم! والسلام...

 

 

 

 

 

 

متن مصاحبه ی شاهرخ استخری عزیز با مجله ی خانواده ی

سبز!!!

چهاردهم مهرماه سال 59 به دنيا آمدم، فرزند بزرگ خانواده‌ام و بعد از من دو خواهر ديگر به

دنيا آمدند،

پدرم مهندس شيمي است و مادرم ليسانس زبان است، پس از اينكه خواهرم به دنيا آمد، مادرم

خانه‌دار

شد. خودم هم ورودي سال 78 هستم و مهندسي صنايع خواندم، براي فوق‌ليسانس هم در رشته

سينما شركت كردم كه متاسفانه قسمت نشد.

او در مورد آغاز بازيگري برايمان مي‌گويد: «سال سوم دانشگاه كه بودم، يكي از دوستانم «هاشم

مهدوي» كه مي‌دانست به دنياي سينما علاقه‌مندم، مرا به آقاي رحمانيان معرفي كرد، وي آن سال

كارگرداني تئاتر «اسب‌ها» را برعهده داشت و من هم به همراه 20، 30 نفر ديگر در كنار بزرگاني چون؛

داوود رشيدي، رضا بابك، علي عمراني، مهتاب نصيرپور، بهناز جعفري، هومن برق‌نورد و... بود، نقش ما

پررنگ نبود، ما يك تيم بوديم كه با پاهايمان روي صحنه، ريتم مي‌زديم. سپس توسط يكي از دوستانم به

كلاس بازيگري رفتيم، حضور در آن تئاتر هم، باعث شد تا من بازيگري را ادامه بدهم، شايد برايتان جالب

باشد كه بگويم، حضور در آن تئاتر به همراه اجراي شبانه و تمرين، دستمزدي 170 هزار توماني داشت كه

به من خيلي چسبيد! پس از آن كلاس‌ها، يك دوره پيشرفته زيرنظر حبيب رضايي، پيام دهكردي، هدايت

هاشمي، مهتاب نصيرپور و... گذراندم. اين روند ادامه پيدا كرد، تقريبا نااميد شده بودم و احساس

مي‌كردم كه زمان زيادي از دست دادم و رفتم سركار ديگري... چرا كه طي اين سال‌ها چند بار هم تست

دادم، اما انتخاب نشدم، يادم مي‌آيد، آخرين بار هم كه تست دادم، براي فيلم «استشهادي براي خدا»

به كارگرداني «عليرضا اميني» بود. دو سال بعد امير انصاري از دفتر آقاي اميني زنگ زد و به من گفت كه

فيلمي به نام «تلخون» مي‌خواهيم بسازيم، مداركتان اينجاست. سپس «سياوش خيرابي» هم اضافه

شد، «تلخون» چند بار هم از تلويزيون به نمايش درآمد كه جزو اولين كارهاي من و سياوش بود. سپس

آقاي اميني مرا به «سامان مقدم» براي بازي در سريال «پريدخت» كه ماه محرم سال 86 پخش شد،

معرفي كرد؛ ليلا حاتمي، علي مصفا، حسن پورشيرازي، كامبيز ديرباز و... در آن مجموعه بازي مي‌كردند

كه البته اين سريال زودتر از فيلم تلخون پخش شد، تلخون نوروز 87 پخش شد، پس از «پريدخت» هم در

سريال «مثل هيچكس» كه رمضان سال 87 پخش شد و نوروز امسال هم در سريال «ماه عسل» كه از

شبكه دو پخش شد، بازي كردم، كه براي من تجربه خوبي بود، بازي در كنار محمد مطيع، سعيد

پورصميمي، پروانه معصومي، يوسف تيموري، سحر ولدبيگي، اميرحسين صديق و... بازي در كنار اين

بزرگان، براي من تجربه بسيار خوبي بود و از آن بسيار آموختم...

حضور در دلنوازان

براي بازي در «ترانه مادري» پيش كارگردان مجموعه؛ «حسين سهيلي‌زاده» رفتم، اما از آنجا كه قرارداد

«مثل هيچكس» را بسته بودم، قسمت نشد با هم همكاري كنيم... آقاي سهيلي‌زاده در انتخاب بسيار

دقيق است و ديگر حرفي باقي نماند.

كارگردان خوش‌اخلاق

«حسين سهيلي‌زاده» كارگردان بسيار خوش اخلاقي است، من پنج ماه در كنار اين آدم بودم و از حضور

دركنار ايشان لذت بردم، روز اول هم به من گفتند: شاهرخ مي‌خواهيم پنج ماه در كنار كار، لذت ببريم.

اميدوارم بتوانم در كارهاي بعدي اين كارگردان هم بازي كنم. اين آدم آنقدر به ما انرژي مثبت مي‌دهد كه

باورنكردني است، اگر يك روز از جايي دلش گرفته باشد، همه گروه حالشان گرفته است. خدا كند آقاي

سهيلي‌زاده از بازي من در دلنوازان آنقدر راضي بوده باشند.

نگرانم

وقتي كه كار شما در حال پخش شدن است، همه روي آن زوم مي‌كنند، نشريات مانور مي‌دهند و... اما

وقتي كه نيستي، ديگر خبري از تو نمي‌گيرند. اما اين دليل نيست كه نباشي يعني اين فرصت را داري كه

برگردي، اين اتفاق ممكن است براي هر بازيگري بيفتد، يعني مثل يك موج مي‌ماند كه بالا و پايين دارد،

به نظر من در چنين شرايطي آنچه كه به ياري يك بازيگر مي‌آيد، «انتخاب»هايش است، من هم نگران

بعد از «دلنوازان» هستم كه انتخاب‌هاي درستي داشته باشم، به همين خاطر سعي مي‌كنم از مشورت

با آدم‌هاي اهل فن بهترين استفاده را بكنم، بايد قبول كنم كه ماندگاري سخت است. در چنين شرايطي

كوچك‌ترين اشتباهي بهاي سنگيني دارد... البته بعضي مواقع ديگر به قسمت شما برمي‌گردد، مثلا من

دوست دارم، در يك فيلم سينمايي بازي كنم و آن فيلم هم امسال در جشنواره پخش شود، اما به شما

پيشنهاد نمي‌شود، اينجا ديگر شما مقصر نيستيد، بلكه قسمت شما اينگونه است.

ظرفيت هنرمند

بزرگ‌ترين و قدرتمندترين ويترين براي ديده شدن، تلويزيون است، من هميشه مي‌گويم؛ خدايا هر چيزي

كه مي‌خواهي بدهي، ظرفيت آن را هم بده، يعني اگر من ظرفيت مطرح شدن را نداشته باشم، بهتر

است كه اصلا مطرح نشوم. اگر 7 سال پيش كه شروع كردم، بازيگر مي‌شدم، شايد پيشرفت نمي‌كردم،

خدا را شكر كه اين اتفاق به وقتش افتاد.

تلويزيون

حضور در تلويزيون معيارهاي خاص خودش را دارد، اگر يك بازيگر در يك سريال بدرخشد، سينما مي‌آيد

دنبالش، اما اين دليل نمي‌شود كه اگر يك بازيگر در سينما بدرخشد، تلويزيون بيايد دنبال او... اگر بازيگر با

معيارهاي تلويزيون مطابقت نداشته باشد، به او بازي نمي‌رسد، حتي به عنوان مهمان!

تهيه‌كنندگان حرفه‌اي

آقايان؛ مهران مهام و ايرج محمدي تهيه‌كنندگان حرفه‌اي هستند، اكثر كارهاي اين دوستان پربيننده

است... شما سريال‌هاي نرگس و ترانه مادري را هيچ وقت فراموش نمي‌‌كنيد و سريال‌هاي ديگر، براي

مثال وقتي به پسرخاله‌ام مي‌گويم: دفتر آقاي مهام هستم... مي‌گويد: دفتر مهام... كارت درسته پسر...

مردم ما باهوش هستند، كارگردانان و تهيه‌كنندگان را مي‌شناسند و طبقه‌بندي مي‌كنند.

بازگشت به گذشته

اگر بخواهم از اول پا به دنياي بازيگري بگذارم و دوباره شروع كنم، مي‌روم دوباره نقش همون اسبي را

بازي مي‌كنم كه آنقدر ديده نمي‌شد، در ميان تماشاچيان به دنبال آدم معروف‌هايي بود كه براي ديدن آن

تئاتر مي‌آمدند، قسمت من همين بوده.

در كنار سياوش

من با سياوش دو تا كار كردم كه براي هر دوي ما جالب بود و خاطرات خوبي رقم خورد، دلمان

مي‌خواست در اين سريال بيشتر با هم بازي داشتيم و از اين جور دوستان هم نيستيم كه پشت‌سر هم

حرف بزنيم، هر دو با انگيزه كارمان را از تلخون شروع كرديم، اميدوارم باز هم با يكديگر همبازي شويم.

سرخط با استخري

فوتبال: اجازه بده نگم كه كدام تيم را دوست دارم، آبي يا قرمز... (با خنده) براي مدتي در يكي از

تيم‌هاي پتروشيمي در رده اميد در پيستون راست بازي مي‌كردم، كه پدرم نگذاشت ادامه بدهم.

اگر صبح پشت چراغ قرمز گير كني رد مي‌كني! آره، تو رد نمي‌كني! اما من مي‌گويم: چراغ قرمز را اگر

بااحتياط رد كني خيلي بهتر است تا اينكه چراغ سبز را بي‌احتياط بروي!

براي من «نه گفتن»، سخت است.

خجالتي: آدم خجالتي هستم.

رك‌گويي: يك كمي بايد قاطي كنم! تا رك صحبت كنم!

يك كلاغ، چهل كلاغ: به هر حال جزوي از فرهنگ ماست كه بعضي وقت‌ها هم جذاب است. به هر حال

هميشه شنونده بايد عاقل باشد.(باخنده)

كتاب خواندن: الان خيلي كم شده و به همين خاطر از خودم ناراحتم... (كمي فكر مي‌كند و مي‌گويد).

شما كتاب روانشناسي هم مي‌خواني، اين روزها مثل اينكه ماشاا...همه مي‌خونند.

زمان عصبانيت: اگر خيلي عصباني شوم، خود به خود صدايم بالا مي‌رود!

شغل دوم: فعلا ندارم.

رفاقت: آدم رفيق‌بازي هستم.

مدارس: اول و دوم دبستان، 15 خرداد در بلوار كشاورز بودم. سوم دبستان آمديم شهرك غرب و در

سروش آزادي درس خواندم. راهنمايي هم در آزادي و دبيرستان هم در فجر دانش درس خواندم...

آرامش در زندگي: در كنار دوستان خوبم هميشه آرام هستم.

مد: زياد اهميت نمي‌دهم، يك بار يادم مي‌آيد، سال‌ها قبل يك كفش كه مد شده بود، خريدم و فقط يك

بار آن را پوشيدم، به ما نيومده.

پلي‌استيشن: آنهايي كه با من رفت و آمد دارند، مي‌دانند عاشق يك بازي هستم. در فوتبال ادعايم

نمي‌شود، اما در بازي تيكن (مبارزه دو نفره) خوبم. چند وقت پيش با «مهدي ماهاني» بازي كردم كه يك

اتفاقاتي در وقت اضافه دوم افتاد كه... (مي‌خندد)، بهتر است از خودش بپرسيد.

شغلي كه در بچگي دوست داشتي؟ دوست داشتم مثل پدرم شيمي بخوانم، اما نشد و صنايع قبول

شدم.

سختگيري‌هاي پدر: پدر من روي درس خواندن خيلي سختگير بود. وقتي به خانه‌مان زنگ زدند كه چرا

من ديگر سر تمرين‌ فوتبال حاضر نمي‌شوم، پدرم گفت: شاهرخ بايد درس بخواند و فرصتي براي فوتبال

ندارد حتي اجازه نداد من صحبت كنم، البته پشيمان نيستم.

از ميان حرف‌ها

سال‌ها پيش، داستان و فيلمنامه كوتاه مي‌نوشتم.

در بچگي با اينكه روياي بازيگري داشتم، اما فكر نمي‌كردم كه روزي روم بشه جلوي دوربين بروم.

بازي «حميد فرخ‌نژاد» در «عروس آتش» را از ياد نمي‌برم.

دوست دارم سينماي تجاري هم منتقدپسند باشد، شوكران، سگ‌كشي، دايره زنگي، درباره الي از اين

دست فيلم‌ها بودند.

من روزي صد بار خدا را شكر مي‌كنم كه توانستم كار كنم خودم هم فكر نمي‌كردم، با توجه به دو سال

سابقه‌ام در دفتر آقاي اميني، او مرا براي بازي در فيلم تلويزيوني «تلخون» دعوت كند، واقعا شكر.

هر آدمي جايگاه خاص خودش را دارد، اين حرف‌ها كه فلاني زير آب فلاني را زد تا آن نقش را بگيرد، را

قبول ندارم.

وقتي كه از او مي‌پرسيم بازي مي‌كني كه ديده بشي پاسخ داد: اينكه بگويم براي دلم بازي مي‌كنم،

كليشه‌اي و تكراري است، هر هنرمندي كه براي مثال نقاشي مي‌كند، ساز مي‌زند و... دوست دارد روزي

هنرش ديده شود، من هم از اين حيث مستثنا نيستم.

دلم مي‌خواهد تا آخرين روز عمرم كار كنم و هر كس هم ما را ديد، بگويد؛ شاهرخ آدم خوبيه و اين حتي

مهم‌تر از اين است كه بگويند بازيگر خوبي است.

نمي‌خواهم بعد از «دلنوازان» عجله كنم و به پيشنهادها، چشم و گوش بسته جواب دهم، دلم

مي‌خواهد پس از مشاوره، انتخاب درستي داشته باشم.

زياد به ماديات فكر نمي‌كنم، چون احساسم اين است كه دستمزد بايد پله‌اي بالا برود، من هفت سال

پيش در 30 روز تمرين و 30 روز نمايش، 170 هزار تومان حقوق گرفتم و پله‌پله بالا آمدم تا رسيدم به

دلنوازان... انتظارات من آنچناني نيست... اما از كار قبلي‌ام بيشتر است.

لطفا اگر نشريات ديگر اين مصاحبه را چاپ مي‌كنند، حداقل، منبع آن را درج كنند، از نظر من هيچي از

شما نشريه محترم كم نمي‌شه!

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

این عکس ماله ساناز جونه
نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام دوستای گلم اینم ۲تا عکس از شاهرخ عزیز

نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام دوستای گلم در خصوص تولد شاهرخ عزیز بگم که من با توجه به گفته ی مجله ی سینمای امروز (ش۳۶)گفتم البته بیشتر دوستان هم تائید کردن .....دیگه من نمیدونم درسته یا نه ؟؟؟؟؟

شرمنده

نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام دوستای گلم

تولد شاهرخ عزیز رو تبریک میگم . امیدوارم سالیان سال خوش و خرم و سعادتمند باشن

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام دوستای گلم من یه ذره مغزم هنگ کرده...الان اومدم نظرای جدید بخونم یه نفر به اسم شاهرخ استخری نظر گذاشته!!!! نمیدونم راسته یا نه ؟؟؟؟

حالا اگه واقعا اقای استخری باشن که تشکر میکنم از اینکه به وب خودشون اومدن ارزوی موفقیت میکنم امیدوارم همیشه در اوج باشن

(راجع به اعتمادم اگه به ما پیدا کردن خوشحال میشم میلشونو داشته باشم اینجوری حداقل میدونیم خبرای تو وب درسته و با تائید خودشونه)

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ